قادر حيدرى فسايى
13
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
1 ) جواب صاحب فصول : « 1 » معناى ناطق در لغت مركّب از شىء و وصف است ولى علماء منطق ابتداء در معناى لغوى ناطق تصرف كرده و آن را بسيط و مجرّد از مفهوم شىء در نظر مىگيرند سپس ناطق را فصل قرار مىدهند . با حفظ اين نكته ، اگر مشهور قائل به تركّب معناى مشتقّ هستند قائل به تركب معناى لغوى آن هستند و تركب معناى لغوى مستلزم تركّب معناى منطقى نيست . ( تا اشكال دخول عرض عام در فصل لازم بيايد ) چنان كه بساطت معناى منطقى مستلزم بساطت معناى لغوى نيست . بنابراين در صغرى بين مقدّم و تالى ملازمه وجود ندارد . « 2 » اشكال مصّنف به جواب صاحب فصول : جواب صاحب فصول مبتنى بر تصرّف علماء منطق در معناى لغوى ناطق است . و حال آنكه تصرّف منتفى است . علماء منطق ، ناطق را به همان معنائى كه در لغت دارد ، در منطق فصل براى انسان قرار مىدهند . چون تصرّف بر خلاف اصل و محتاج به دليل است و دليل منتفى مىباشد . 2 ) جواب مصّنف : « 3 » فصل بر دو نوع است : الف ) فصل حقيقى حكيمى : امرى كه ذاتى نوع و مقوّم نوع است ( نوعيّت نوع و شيئيّت شىء به آن مىباشد ) . پى بردن به فصل حقيقى اشياء تنها براى خداوند و كسانى كه مؤيد باشند من عند اللّه به نفوس قدسيّه ممكن است . ب ) فصل مشهورى منطقى : امرى كه ذاتى نوع نيست بلكه از آثار و لوازم خاصه فصل حقيقى و نوع است . مثل ناطق . نطق چه به معناى تكلّم و چه به معناى ادراك باشد ، عرض خاصّ براى انسان است كه بعد از تماميّت ذاتيّات انسان عارض
--> ( 1 ) - فصول ، ص 61 . ( 2 ) - لكن هذا ( الجواب ) لا يدفع الاشكال عن شارح المطالع لان كلامه كان فى الفصل المنطقى الذّى يكون معّرفا فافهم . حقائق الاصول ، ج 1 ، ص 121 . ( 3 ) - شرح منظومه ، قسمت حكمت ، ص 100 .